20 و سه ماه

وقتی فکر کنی فقط یکماه دیگر مانده تا دوسالگیت را جشن بگیریم شگفت زده میشوی که چقدر زود گذشت ... چقدر سریع می گذرند این لحظه ها ودقایق و روزها و ماهها ... بزرگ شدی ...به همین سادگی ....بیست وسه ماهه شده ای عروسکم .... حرف زدنت شیرین وبامزه است به جای میخوام یا بده می گی ای جا (اینجا) آ ب اینجا(آب میخوام)... پو لو اینجا (پلو میخوام، دخترک خوش اشتهای من هر قابلمه ای که رو گاز باشه همینو میگه صبح ظهر شب ... حتی وقتی تازه از پای غذا خوردن بلند شده باشه
).. آ ل لی اینجا (صندلی ، وای که از دست این صندلی قرمز تو کلافم بدو بدو میری میاریش پای گاز ،ظرفشویی ،دستشویی ،میز ارایش ...کار منم اینه که بدوم دنبالت حواسم باشه خرابکاری نکنی یا به خودت آسیب برسونی خلاصه صحنه طنزیه وقتی هرجای خونه میری و این صندلی رو هی به دوش میکشی از اینور به اونور ...)...اوجه اینجا (گوجه میخوام ، امیدوارم این اخلاق خوبت تا همیشه باقی بمونه که هر چی میخوای رو اعلام میکنی بهت بدم خودت چنگ نمیزنی برداری حتی وقتی ظرف سالاد جلوی روت باشه پشت سر هم میگی آلاد ای جا ) ... ... ارسیه(اسم من ،شیرین ترین لحظه حرف زدنت دنیا را به من میدهی وقتی اینقدر شیرین صدایم میکنی همه دورو بری ها هم ذوق میکنند ) ... بابا اییاد(داستان ازاین قراره که خیلی زیاد عادت کرده بودی پای کامپیوتر بنشینی از اول صبح تا چشم باز میکردی من هم برای اینکه قانع بشی دکمه پاور پشت کامپیوتر رو زدم گفت ببین روشن نمیشه خراب شده قطع شده بابا بیاد درستش کنه بابا بیاد سرت رو خم کردی گفتی بابا ای یاد ...یکی دوبار دیگه از این ترفند برای چیزای دیگه هم استفاده کردم گفتم بابا بیاد درستش کنه شما هم تکرار میکردی بابا ای یاد ...و قانع میشدی میرفتی سراغ یه چیز دیگه بعد دیگه این یه چیز قطعی شد برات که تمام چیزهای خراب و قطع دنیا درست میشه وقتی بابا بیاد ...مثلا تو ماشین نشستیم آهنگ یه دفعه قطع میشه خودت میگی ات شد (قطع شد) بعد تند انگار میخوای یه نفر رو قانع کنی سرت رو خم میکنی وعده میدی بابا ای یاد ... بابا هم یک سانتیمتری تو نشسته و داره رانندگی میکنه
یا نمیخوام بری سر کیف خاله میگم مامان زیپش خرابه فورا چند بار سرت رو بالا پایین میبری و میگی بابا ای یاد ...خلاصه این بابا حمید برای تو منجی غایب گشاینده تمام درهای بستست جالب اینجاست این جمله بابا ای یاد رو به خود بابا حمید هم میگی )....






کتابت رو پاره میکنی بعد میگی اسب ای جا (چسب بدبن به من تا بچسبونمش کلا عاشق چسب چسب کاری هستی )




خدارو شکر نگرانی بابت اشتهات و غذا خوردنت ندارم خیلی خوب وبه جا غذا میخوری ... نوش جان عزیزم


رستا ژست بگیر ازت عکس بگیرم :




بابا جون خیلی به تو حال میده هر چیزی ما بگیم نه بابا جون میگه بعله میگم نه مامان آب اون پایینه نمیشه بریم خطرناکه بابا جون فورا تورو میذارند رو شونه هاشون و با این قلبشون از کوه میرند پایین لب آب ...حالا کی جرات داره با این حامی بزرگی که تو داری بهت بگه زمستونه و آب سرده و موقع آب بازی نیست ...








این هم افتاب بعد از آب تنی و یک بوسه از راه دور ...



20 و سه ماه
